1401/11/17 : دوشنبه
تاریخ ارسال : 1401/11/02    

مشکلشان موسیقی است ، موسیقی دان زن باشد که دیگر بدتر!!

فراموش نمی کنم برای از بین بردن نگاه جنسی مدیران به موسیقی کودک در این سالها چه قدر دویده ام وچه اندازه جنگیده ام . من برای استفاده از واژه هایی همچون آغوش و سینه در شعر کودک و مادر هزاران بار جنگیده ام..
مشکلشان موسیقی است ، موسیقی دان زن باشد که دیگر بدتر!!

 

 

 

 

غزل نهانی.. کلامش مانند هر مادری سرشاراز کلمات محبت آمیز است.

چشمانش وقتی صحبت از کودکان به میان می آید برق می زند و با یاد آوری رنج و اندوه مادران تر می شود.

موهای سپیدش حکایت از سالها تلاش دارد. تلاشی که به گفته خودش بارها در جهت مبارزه با نگاه مدیران وقت به سانسورهای عجیب و غریب موسیقی کودک بوده ..

در این روزها که آمار اضطراب و استرس در جامعه ما رو به نگرانی می گذارد، سودابه سالم نگران کودکان است. کودکانی که در روزهای سرخوشانه زندگی اسیر التهاب ها و معضلات بی شماری شده اند و پا به پای خانواده ها بغض می کنند و به جای حضور در جمع هم سن و سالان خود خلوت را انتخاب کرده و منزوی شده اند.

اینکه موسیقی کودک می تواند نجات دهنده نسل بعدی سرزمین ما باشد شروع گفت و گوی من با سودابه سالم، مدرس موسیقی کودک و آهنگساز بود و حرف های ما اینگونه ادامه پیدا کرد..

 

 

   

دنیای پیرامون ما مملو از رنج ها، التهاب ها و استرس هاست. متاسفانه واقعیت این است که انرژی هایی از این دست وارد دنیای کودکان شده و بسیاری از کودکان در خانواده ها یا محیط بیرونی با این نگرانی ها مواجه شده اند. در این فضا آیا موسیقی می تواند التیامی برای بچه های این سرزمین باشد؟

 

به نام خدای رنگین کمان

صحبت در این روز ها سخت و دشوار است،چرا که منهم مادر هستم و همدرد غم سنگین مادران این سرزمینم  و گفتگو در این شرایط آسان نیست.اما از انجایی که بحث در مورد موسیقی کودکان است،و کودکان به فعالیت های هنری وبالاخص موسیقی  در این دوران نیاز دارند سوال شما را اینگونه پاسخ می دهم.

متاسفانه رویکرد آموزش و پرورش و حتی سایر حیطه های آموزشی ما معلم محور است و نتیجه گرا و بر پایه امتحان گرفتن،همین موضوع اضطراب و ترس را در کودکان بوجود می آورد. اگر نگاهی به ۱۲سال تجربه آموزش عمومی درمدارس داشته باشیم ماحصل این سالها کسب سواد  در خواندن و نوشتن و ریاضیات و سایر موضوعات است که بدلیل حفظ کردن بسیاری را نیز فراموش میکنیم.اما امروز آموزش معنی وسیعی ی دارد.  بدست آوردن مهارت های زندگی  و رشد حیطه های گوناگون مثل  رشد هیجانی اجتماعی که ما در آن بسیار مشکل داریم.

داشتن اعتماد به نفس ،توانایی کنترل اضطراب و ترس وایجاد روابط خوب با همسالان توانایی تمرکز و استقامت در کارهای چالش برانگیز،وبیان احساسات خشم و شادی بطور موثرو یا توانایی شنیدن نظریات دیگران ، توانایی شنیدن

دستورالعمل ها و دقیق بودن احساس مسئولیت داشتن و مشارکت  موثر در یک گروه  و فرصت خلاقیت. خوب ما در زندگی پیچیده و پر سرعت اکنون به این مهارت ها بسیار نیاز داریم ،در اینجا والدین ما هم که تجربه آموزش نتیجه گرا دارند باز به کودکان فشار مضاعف می آورند.هرچند نباید فراموش کنیم که والدین  امروز ما فرزندان دوران جنگ بودند وو خود انها هم محصول رشد و نمو در دورانی ملتهب و پر از ترس و اضطراب بودند انتقال این اضطراب ها به فرزندانشان دور از ذهن نبوده و نیست.علاوه بر اینها تجربه قرنطیه دوران کرونا نیز داریم که کودکان که مجبور به ماندن در خانه ها بودند و این هم معضلی دیگر برای بچه ها بود.

برگردیم به پاسخ سوال شما،آیا  شرکت کودکان در دوره های موسیقی کودک می تواند التیامی بر این فشار ها باشد، جواب من به این سوال مثبت است .

بالاخص بعد از کرونا که کودکان منزوی بودندو نمی توانستند با همسالان خود در ارتباط باشند، ما شاهد شادی بسیار آنها در جلسات  کارگاه موسیقی بودیم و هستیم.دور های موسیقی کودک به شرط آنکه دقیق و آگاهانه بصورت کارگاهی انجام شود می تواند نقش بسیار موثری را در روحیه کودکان ، مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان و رشد همه جانبه انها در زمینه های گوناگون رشد اجتماعی، هیجانی، شناختی ، حرکتی و کلامی و سایر زمینه ها داشته باشد.این اتفاق زمانی می افتد که خانواده ها نتیجه گرا نباشند یعنی به دنبال تحویل گرفتن یک موزیسین حرفه ای نباشند و فرایند آموزش  برایشان در الویت باشد.

مربیان آگاه و توانا به هنر موسیقی و رشد کودکان و آموزشگاهای تخصصی و دارای فضای مناسب برای موسیقی کودکان هم در این مهم دارای اهمیت بسیار هستند.

 

موسیقی بخش مهمی از تعلیم و تربیت است..

 

اشاره کردید به نبود فضای تخصصی برای آموزش موسیقی به کودک. این روزها در تمام تبلیغات برای مهد ها و مدارس یک عنوان به چشم می آید. "آموزش تخصصی موسیقی به کودکان" و ظاهر امر این است که همه چیز مهیای یادگیری است...

 

متاسفانه امر آموزش  در کشور ما مانند دیگر حیطه ها به در آمد وابسته است بخصوص آموزشگاه های موسیقی و مراکز خصوصی آموزشی کودکان . زیرا هیچ کمک و بودجه دولتی برای آن در نظر گرفته نشده است . اجاره های سنگین  و  هزینه تهیه الات موسیقی (که روز به روز گرانتر می شود) فشار زیادی بر این مراکز وارد می کنند. اثر این فشارها در کار آموزش  مشهود است که باعث به هدر رفتن شوق و انگیزه کودکان ، وقت و صرف هزینه  فراوان می باشد

یکی از فعالیت هایی موثر در رشد کودکان فعالیت های موسیقی است .پژوهش های سه دهه اخیربرروی ‌مغز که توسط متخصصین انجام شده است  نتایج مهمی از اثر ات فعالیت های موسیقی بر کودکان را نشان می دهد . این امر باعث توجه والدین به آموزش موسیقی کودکان شده است وبه این سبب آموزش موسیقی کودک با عنوان ارف در غالب آموزشگاهای سراسر ایران رایج  و فراگیر شده است.

 باید توجه کنیم که آموزش موسیقی به کودکان  احتیاج به مربی توانا و مسلط به موسیقی وفضای مناسب برای برگزاری جلسات و  سازهای ویژه کارگاه موسیقی کودکان مانند زایلوفون ها و پرکاشن و طبل هاو طبلک ها است .آموزش موسیقی به کودکان هم هنر است و هم علم .مهارت های موسیقیایی و بهره گیری خلاق ازاین مهارت هاو شیوه آموزش و برنامه ریزی جلسات موسیقی، آن را به یک هنر تبدیل می کند .

 مربی موسیقی کودک ، نیازمند داشتن آگاهی از حیطه های متفاوت رشد کودک ،رشد موسیقیایی و نیز راه های گسترش اطلاعات موسیقیایی کودک است، زیرا کودک باید اطلاعات موسیقیایی خود را سازماندهی و پردازش کند تا در فعالیت های بعدی مورد استفاده قرار دهد.

کودکان مفاهیم موسیقی را باید تجربه کنند این تجربه غیر مستقیم باید باشد.و در غالب بازی های ریتمیک و آوازی انجام می گیرد. و احتیاج به مهارت موسیقی و خلاقیت مربیان دارد.توجه کنیم که آموزش نت به کودکان قبل از تجربه مفاهیم موسیقی برای خردسالان هیچ نتیجه ای ندارد زیرا ابتدا کودک مفاهیم موسیقی را باید تجربه کند. وقتی کودک چهار یا پنج ساله را مجبور به یادگیری نت می کنیم مانند آن است که کودک چهار ساله کلاس اول دبستان را بدون گذراندن  دوره پیش دبستان شروع کند.بعضی از  والدین فکر می کنند دوره موسیقی  تلف کردن وقت کودک است و کودکان بدون هیچ آشنایی با مفاهیم موسیقی باید شروع به یادگیری نوازندگی ساز ی کنند. تمرین ساز به تمرکز زیادی احتیاج دارد حافظه و درک مفاهیم ریتم و صداهای موسیقی در این تمرین بسیار مهم است.  گذراندن دوره های موسیقی کودک در این امر نقش بسیاری دارد.

 

در این مدل آموزش موسیقی کودک قاعدتا ارائه محتوای علمی ساز و کار خاص خودش را دارد..

 

حتما همین طور است. موسیقی بخشی جدایی ناپذیر از دوران کودکی هر انسانی است در همه فرهنگها با ویژگی های فرهنگی متفاوت و بخشی از تعلیم تربیت عمومی که متاسفانه در مدارس ما بطور رسمی وجود ندارد.

اگر نگاهی به فرهنگ شفاهی سرزمین خود داشته باشیم با رپرتواری غنی ،رنگین و موزیکال روبرو می شویم که خیلی زیاد با ویژگی های مراحل رشد کودک مطابق است. اما نگاه ما به این گنیجینه فرهنگ شفاهی بسیار تنگ نظرانه است جالب اینجاست که در نگرش آموزشی کارل ارف وصل به سرچشمه های فرهنگی از اهداف مهم اوست .او این سر چشمه رافرهنگ یونان میداند و از المنتار موزیک نام می برد.

 بر اساس آن روش آموزشی تتاتر رقص و موسیقی را پایه ریزی کرده است و یا سوزوکی که زبان مادری را در نگاه آموزشی خود مهم می داند منظور از زبان مادری ترانه ها و موسیقی سرزمین هنر جو می باشد ولی ما نگاهی سطحی به این مکاتب داریم مثلا هر جا در ایران کلاسی بلز  با کودکان تشکیل شود آن را ارف می نامند در صورتی که در نگرش ارف آهنگ و یا نتی آموزش داده نمیشود بلکه کودکان فعالیتهایی در زمینه موسیقی نمایش و رقص را تجربه می کند که حداقل من درذ تمام این سالها در کشورمان این مدل آموزش را ندیده ام.

من خود را مولف بازی های آوازی میدانم تجربه  اموزشی و پژوهش و مطالعه چندین دهه عمر کاری مرا می توانید در کتاب هایی که تالیف کرده ام مشاهده کنید. آن را بازی های آوازی نام گذاشتم ،که ملهم از فرهنگ شفاهی کودک ایرانی است با تنوع ملودی ها ریتم ها و گویش ها و حرکت ها ی سرزمین مادری . کارگاه بازی های آوازی برای کودکان آشنا است و در ضمیر پنهان همه کودکان وجود دارد . جذاب است و در آن حرکت ،گویش های اقوام (کلام موزون )وریتم و ملودی های موسیقی نواحی ما علاوه بر ترانه های ویژه کودکان جریان دارد

 

تصور من این است که آموزش موسیقی برای سودابه سالم الویت اصلی نیست. دغدغه شما آموزش مهارت های زندگی به کودکان و بعد از آن آموزش موسیقی است. ظاهرا تمرین زندگی برای شما از هر امری مهم تر است..

 

 

کمی مکث میکند..

بله بله موسیقی بخشی مهم  از تعلیم و تربیت است . چرا؟

زیرا در همه حیطه های رشد  هیجانی اجتماعی جسمانی و حرکتی و کلامی …..موثر است . در یک گروه موسیقی کودک و یا حتی در یک گروه همخوانی کودکان مشارکت شکل میگیرد و کودک دریک فعالیت جمعی تجارب زیادی از مهارت های زندگی را پیدا میکند. متاسفانه ما در کارتیمی و مشارکت ضعف فراوانی داریم و به این دلیل مشاهده می کنیم که گروه ها ی موسیقی و ارکستر ها دوام نمی آورند و بعد از مدتی بدلایل بسیار  به کار خود ادامه نمی دهند. بیشتر به فکر مطرح شدن خود هستیم شاید دلیل آن نداشتن تجربه کار گروهی در دوران آموزشی  کودکان باشد.

 

خلاقیت، گمشده این روزهای آموزش برای کودکان است..

 

از جمله نقایص سیستم آموزشی ما پاک کردن خلاقیت در دوران کودکی است. در صورتی که اگر بذر خلاقیت در نهاد هر کودکی کاشته شود در بزرگسالی جوانه می زند و ثمره آن به وضوح دیده می شود. مثل اینکه می گوییم فلانی ایده های جالبی دارد یا ذهن بازی دارد.. یادگیری موسیقی در دوران کودکی راه خلاقیت را هموار می کند؟

 

بله درست می فرمایید..

 مشکل دیگر نبودن فرصت خلاقیت در کلاس ها موسیقی کودک است. می گویند هنر مند کودک دورنش زنده است خاصیت کودکی خلاق بودن است که از تخیل قوی او نشات می گیرد. .متاسفانه در مورد هنر موسیقی بیشتر یادگیری و تقلید نواختن یک قطعه موسیقی هدف قرار می گیرد.و کودک خلاق و کنجکاو در این سیستم فراموش می شود و فرصتی پیدا نمی کند.

 بیشتر او را بازیگوش و فاقد تمرکز میدانند.درست است که تقلید درست و آگاهانه نیز مهم است اما کودکان متفاوت هستند و توانایی های متفاوتی دارند در صورتی که در آموزش موسیقی کودکان هدف فقط به آموزش چند ترانه بسنده می شود.

.بارها در دوران آموزش عمومی خود تجربه کرده ایم که اگر کودک راه حل تازه ای مطرح کرده معلم را خوش نیامده است. و با بی مهری معلم خود روبرو شده است.یعنی تشویق نشده که هیچ سرخورده هم شده است. این شروع مرگ خلاقیت ها و از دست دادن اعتماد به نفس در دوران کودکی است .اگر نگاهی به نقاشی های کودکان خردسال بیاندازیم اوج خلاقیت را مشاهده می کنیم بسیار انتزاعی و خلاق است مثلا با چند خط پدر یا مادر خود را نقاشی می کند.

اگر چه  رئال نیست  ،میدانیم بسیاری از هنرمندان بزرگ آرزو می کنند که مانند کودک رها و آزاد بیافرینند. اما همین فضای ساده متاسفانه در آموزش موسیقی کودک  وجود ندارد .

در این مورد خانواده هم نقش دارند آنان که خود تجربه آموزش وابسته به حفظیات و نمره امتحانی داشته و همان روش را آموزش می دانند، غالبا منتظر نتیجه زود هنگام هستند و از این رو فشار زیادی به کودکان می آورند.

 والدین اکثرا تک فرزند هستند و رویا های دست نیافته خود را در کودک می بینند مرتب کودک خود را از این کلاس به آن کلاس هنری و علمی می برند و گاه این آموزش ها نیمه رها می شوند.اینجا او چه می آموزد جز تجربه کار نیمه تمام و یا پروژه نیمه تمام ،مانند ما که در زندگی خیلی کارها را تمام نکرده ایم و هنوز ذهنمان در گیر آن است .

اگر آموزش هنری را برای کودک خود با در نظر گرفتن علاقه کودک شروع می کنیم لطفا نیمه رها نکنید با زدن مارک که او استعداد و یا توانایی در مقایسه با کودکان دور و بر خودندارد قضاوت نکنید و صبور باشید .در مورد موسیقی صبور بودن خیلی مهم است.فراموش نکنیم کودک این دوران مهم زندگی خود را کودکی کند که برای سلامت روان و جسم او در آینده نقش مهمی دارد.

 

کار با کودک برخلاف تصور عده ای بسیار دشوار است. مهارت و صبر زیادی می خواهد. چرا سودابه سالم از میان کارهای سهل تری که پیش رو داشت این سختی را برای خود انتخاب کرد.

 

زمانی شروع کردم به نوشتن خاطراتم و مسیری که طی کرده بودم را دوباره با خود مرور کردم. فکر می کنم برای من تجربه کودکی رها در طبیعت که مدام در پی کشف و شهود بودم و تا انتهای افق می دویدم و بعدها آمدنم به شهر و رفتن در مدرسه ای با دیوارهای بلند و..باعث شد به سمت موسیقی کودک تمایل پیدا کنم. از کودکی مهارت بالایی در برقراری ارتباط داشتم و از آموزش لذت می بردم.اتفاقا از سن کم شروع به آموزش کردم و مهارت ارتباط و علاقمندی به آموزش من را به این دنیا متمایل کرد.

بچه ها برای من فیلسوفانی بزرگ هستند و بی تعارف بهترین انسان های روی زمین کودکان هستند. بچه ها با انصاف اند، شاد هستند و چهارچوبی ندارند. خب ..کودک زنده درون من هم به این ماجرا کمک کرد..

کار با کودک هم نیازمند علم است و هم هنر..من مدام باید میاموختم و این برای من شگفت انگیز بوده و هست. باید موسیقی ایران را کامل میاموختم، باید روانشناسی مطالعه می کردم و خلاصه مدام باید به روز باشم.

من به واسطه کار با کودک هر روز می آموزم و هر روز نو و دگرگون می شوم.

 

در این مسیر احساس خستگی کردید؟

 

از کار با کودک خسته نشدم ..اما غمگین و خشمگین ام..

من زن بودم و پذیرش من به عنوان زنی فعال و پیگیر برای مدیران سخت بود. خشمگینم از سانسورهایی که برای من و کار کودک اعمال شد . هرچند من زیر بار نرفتم.

خشمگینم از اینکه مدیری به دلیل حضور کلمه  آغوش و سینه در شعر کودک ما را ممیزی کرد و این نگاه  دم دستی و سطح پایین سالها مرا رنج داد که در ذهن آن مدیر چه می گذرد که حتی به واژه ها رحم نمی کند.

این خاطرات غم انگیز از ذهن من پاک نمی شود و فراموش نمی کنم برای هرکاری چه قدر دویده ام وچه اندازه جنگیده ام تا یک اجرای کودک را به روی صحنه بیاورم.

این نگاه ها و برخوردها در این سالها بسیار مرا رنج داد..



تبلیغات